قرار گرفت؛ از 603 به بعد، اين مجموعه در مغرب از چشم افتاده بود!) ايرنريوس را عموماً، و بهحق، احياكنندهٴ حقوق رومي در قلمرو مسيحيت لاتيني دانستهاند؛ و هر چند برخي آثار مربوط به قانون مدني در مدرسههاي پرونس، روم، پاويا،1 و راونا پديد آمده بود، بولونيا گهوارهٴ حقيقي مطالعات جديد بهشمار ميرفت. اكنون قانون رومي براي نخستين بار، بهصورت مبحثي مستقل مورد مطالعه قرار ميگرفت؛ حال آنكه قبل از آن بخشي از فن خطابه بود؛ اكنون يك موضوع حرفهاي بهشمار ميرفت، كه جدا از هنرهاي آزاد بود. اگر خود ايرنريوس مدرسهٴ بولونيا را تأسيس نكرده باشد، بهطور مستقيم توسط شاگردانش باني آن بوده است. از آثار اوست: 1)
حواشي متعدد بر مجموعهٴ قوانين مدني، به ويژه منتخبات؛ 2) يك رشته سوآلات دربارهٴ دقايق قانوني؛ 3)
خلاصهٴ قانوننامهٴ جديد يوستينيانوس. صحت و اصالت اولي مسلم و دومي محتمل است؛ ولي سومي مسلم نيست. مهمترين هدف او اين بود كه تا حد امكان متني موثق از مجموعه قوانين مدني فراهم سازد، سپس به تفسير حرف به حرف آن متن پردازد.
اهميت كار ايرنريوس را مشكل بتوان تخمين زد. اين امر از لحاظ حقوقي كاملاً معلوم است؛ اين نهفقط تجديد معرفي حقوق رومي، بلكه مهمتر از آن معرفي فلسفهٴ قانون علمي بود. خود قانون هر قدر هم باارزش بود، روش او از آن هم ارزش بيشتري داشت، چون داراي كاربرد جهاني بود. اين مطلب كاملاً درك شده، و در اين عصر، تا حدود زيادي يكي از عوامل مهم تجديد سازمان سياسي بود. در واقع، حقوق رومي در زماني كه بيشتر از هميشه مورد حاجت بود چنان خوب احيا شد كه مشكل بتوان آن را يك حادثهٴ ناگهاني شمرد. به هر حال مطالعهٴ آن با نيروي خاصي دنبال شد. ميتلند گويد:2
((از روزگار آثار كلاسيك حقوق رومي تا آن زمان، در هيچ عصري چنان بخش مهمي از مجموعهٴ فعاليتها به فلسفهٴ قانون اختصاص نيافته بود)).
از ديدگاه خاص ما كار ايرنريوس چندان كماهميتتر نيست. آبلار و ايرنريوس بر انديشهٴ قرون وسطا، تأثير زيادي اعمال كردند. تا حدودي اين تأثير بد بود، ولي به نظر ميرسد كه در آن مرحلهٴ خاص از پيشرفت فكري لازم بوده است.
از جملهٴ نخستين شاگردان ايرنريوس چهار دكتر معروفاند. مارتينوس پيش از 1166 درگذشت؛ بولگاروس در 1166؛ هوگو در حدود 1168؛ ياكوبوس در 1178. برجستهترين اينان